تبليغاتX
تیک..علم..تاک

به نام 2002

سلام .... صداي مرا از گوشه اي پرت مي شنويد ...


+ نوشته شده توسط الف در دوشنبه 9 اسفند1389 و ساعت 23:59 |

چگونه خود را یک دیوانه جلوه دهیم (طنز بسیار با حال)






[تصویر: L132269047846.jpg]





از رفتگر محله عیدی بگیرید.



گربه تون رو مدام از پشت بام به پایین پرت کنید تا پرواز کردن یاد بگیره.



سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه.



جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید.



با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !



به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟ !



به عنوان آخرین نفر در صندوق رأی حضور پیدا کنید و یک کبریت افروخته داخلش بیندازید.



نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !



روز بازی پرسپولیس با استقلال ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، ابومسلم را تشویق کنید !



هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی .



پیراهن را روی کت بپوشید.



دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره.



ماست را با چنگال بخورید.



با موتور گازی تک جفپا رو زین بزنید !



زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه.



سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه.



برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید.



سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه.



جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید.



شب سال نو موهایتان را بفروشید و برای نامزدتان بند ساعت بخرید.



ریشتان را آتش بزنید تا کوتاه شود.



داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید “پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم”



دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید.



جهت اعتراض به استادی که شما رو انداخته کتابشو آتیش بزنید.

+ نوشته شده توسط الف در یکشنبه 11 دی1390 و ساعت 23:45 |

طنز معناي كلمات مخصوص دانشجويان!!!!!!


مصيبت:ستم ،حضور و غياب کردن در هر جلسه.

عمه خوانم:دانشجويی که سه بار زبان پيش بگيرد.سابقه دار .کسی که از 18 سالگی تا 38 سالگی در دانشگاه تحصيل کند .

خشونت طلب:دشمن شماره 1 جامه مدنی.استادی که تهديد کند همه را خواهد انداخت.

عمو يادگار:بابا بزرگ ،فسيل.دانشجويان وردی 68.

جواد:هوشنگ سابق،کسی که دانشگاه علوم پايه را 7 ترمه بگذراند.

با حال:استادی که در جلسه امتحان تقلب نگيرد.ميان ترمها را تصیيح نکند .حضور و غياب نکند.استادی که نمره ها را روی نمودار ببرد.

ضد حال :مراقبی که جای دانشجويان را در جلسه امتحان عوض کند.

دوزار:ده شاهی :مدرک دانشگاه آزاد.

سشوار : وسيله اي که باد گرم توليد ميکند،کولر دانشگاه.

شناسنامه:مشخصات اصطلا حات دانشجويی که نام و نام خانوادگی،نام پدر،شماره دانشجويی همراه با تعداد واحد های يک دانشجو را از جنس مخالف حفظ باشد.متخصصّ در امور خواستگاری و بعله برون و عشق و لبخند.

عشق و صفا:آغاز زندگی مشترک.اول بدبختی.پايان دوران کلش کلش.آشنايی بيشتر با وزير جنگ.

جوشکار:متخصص در امور ازدواج از خواستگاری گرفته تا عقد و عروسی.

آب خنک:خوردن ان معادل اخراج است.پاداش فعاليت های سياسی.چيزی که به وفور يافت ميشود.

کبريت بی خطر : دانشجويی که فقط کار فرهنگی و علمی انجام ميدهد.دانشجوی غير سياسی.مصداق ضرب المثل "اهسته بيا تا گربه سلف شاخت نزنه".

سوتی:سه کردن .ضايع بازی .کسی که در نقليه دانشگاه با بوق به زمين بخورد.دانشجويی که مسئله را حفظ کند ولی پای تخته يادش برود.دانشجويی که در جلسات امتحان پس از رد و بدل کردن ورقه فراموش کند اسم برگه را عوض کند.رو شدن تقلب.

هيت پاکسازی: دانشجويی که هميشه در سلف و تريا و بوفه نشسته باشد.گشنه.نخورده.

بد شانس:مشروط با معدل 11،98 يا 11،99.

شمع و گل و پروانه:دانشجويانی که در جلسه امتحان کنار هم بشينّند.

بدل کار : جانشين.کسی که در کلاس های عمومی بجای دوستش حاضری بزند يا دنبال نمره برود.فداکار.

زوج خوشبخت:کسانی که در دانشگاه دست همديگر را ميگيرند تا گم نشوند.نديد.پديد

+ نوشته شده توسط الف در یکشنبه 11 دی1390 و ساعت 23:39 |
کشف یک ژن جدید!!
روزی که با تو آشنا شدم، چشمان زیبای تو بود که درونم را آشفته ساخت. چنان ذوب نگاهت گشته بودم که گویی رازی را باید در در چشمان تو کشف می‌کردم. می‌دانستم که تو بی من ، نخواهی توانست زندگی کنی، آخر می‌دانستم کخ چقدر به من وابسته‌ای. با وجود مشکلات بسیار قول دادم لااقل روز یک بار به دیدارت بیایم. ابتدا شاید از روی دلسوزی بود. اما کم کم احساس می‌کردم من نیز به تو وابسته‌ام.

هیچ وقت دلم نمی‌خواست آن اتفاق وحشتناک بیفتد. عذاب وجدان زندگی را از من گرفته. هنوز نمی‌دانم چرا آن کار غیر انسانی را مرتکب شدم. می‌دانم آن لحظه چه احساسی داشتی. آخر من با بیرحمی تمام تک تک اعضای تو را از یکدیگر جدا می‌کردم. تو حتی نتوانستی بگویی: چرا؟ حتی وقتی تو را درون بطری شیر مجبور به زندگی کردم، بله حتی وقتی تو را بیهوش بر روی "لوپ" انداختم، تو نتوانستی اعتراض بکنی. اما نمی‌دانی وقتی دیگر به هوش نیامدی من ژن جهش یافته تو را یافتم، ژن رنگ چشمانت را که درونم را آشفته کرده بود.
هیچ می‌دونید من کیم؟ من ...


+ نوشته شده توسط الف در یکشنبه 11 دی1390 و ساعت 23:38 |


از دید مسئولین بالا مقام دانشگاه :


- مهمترین رکن یک دانشجوی نمونه ، پرداخت به موقع شهریه است .
- در مرحله اول ثبت نام دو چیز کافیست اول پذیرفته شدن و دوم فیش واریزی شهریه ، بقیه مدارک باشه برای بعد ( پول مهمه )
- دانشجو فردی است که باید به موقع و قبل از استاد سر کلاس حضور داشته باشد
- نگاه او قبل از کلاس به کفشهایش و در کلاس به جزوه هایش باشد .
- فاقد هر گونه آرایش ظاهری ، باطنی ، داخلی و خارجی باشد .
- از خونه مستقیم بره داخل کلاس و بعد از کلاس مستقیم بره خونه .
- هر چی استاد و مسئولین دانشگاه گفتن بگوید چشـــــــــــم .
- کاری به کار کسی نداشته باشه و کلا" چیکار داره که کی به کی یا با کی تا کی چیکار داره !!!


از دید اساتید محترم و زحمتکش :

- سر کلاس سکوت رعایت شود .
- سوالات سخت مطرح نشود .
- هر کس بیش از 4 جلسه غیبت کند بی تربیت میباشد در نتیجه حذف .
- کسی تیکه نیندازد .
- افراد آخر کلاس ، ندید حذف
- تقلب = مرگ
- پروژه شما کپی است ، نمره بی نمره
- نمره باقالی نیست که آخر ترم بین دانشجویان پخش شود بنابراین درس بخونین .


از دید دانشجویان پسر ( بیکاراشون ):

( درتمامی موارد مثبت اندیشی فراموش نشود لطفا" )

- عشق است دوران دانشجویی مخصوصا" اگه یک شهر دیگه باشی
- شهریه رو که بابا جونی میده خرجمونم که خدا میرسونه
- شب با بر و بچس بریزیم دور هم و تا صبح بگیم و بخندیم
- کلاسهای صبح برای خالی نبودن عریضه  است ، روم به دیفال سگ میره کلاس . ( ندید بگیرین این اصطلاحی عامیانه در عین حال نا درست میباشد )
- ساعتهای سرو وعده های غذایی >>>> شام : ساعت 3 صبح به بعد – صبحانه : اگه بیدار بودیم ساعت 12 یک تیکه نون به خاطر رفع بوی نامطبوع دهان میلنبانیم . – نهار : خدا خیر بده دانشگاه که حداقل یک سلف داره و هر چند غذاش به رستورانهای شهرمون نمیرسه !! ولی شکمتو برای چند ساعتی پر میکنه

مواد غذایی زمان دانشجویی : قلیون هلو نعناع ، تخمه ، مرغ همسایه ، تخم مرغ ( همسایه ) ، سیب زمینی ، سوسیس ، قلیون اینسری با طعم لیب سیمو ( سیب لیمو غنی شده ) ، انواع کنسروجات ، نون بسته ای کپک زده و انواع ترشیجات خونگی
- تفریحات سالم : قلیون - .... بازی ( فرض کنین حکما" مار و پله منظورمه !! ) - ... بازی ( دخترانه فکر کنین ، عروسک بازی منظورمه ) - کشتی ( از فرنگی و آزاد گرفته تا کشتی چوخه و کشتی کج ) ، اس ام اس بازی ( معمولا" طرف اس ام اس داخل خوابگاه دختران یافت میشود ) - خدا خیر بده ایرانسل که وقت خالی دانشجویان پر کرده و برای رفع خستگی و فراقت از بار سنگین درسها با طرح بنفشش میتونی از بوق ساعت 12 تا خود 6 فکتو نرمش بدی - قبل از رفتن دانشگاه حدود یک ساعت از وقتهای باطله جلو آینه میگذره و اینجا موها و ریش و سبیل تازه روییده بسیار نمایان شده و دقت و تمرکز بیشتری لازم دارن – آب بازی تفریح سالمی هست که در هر خونه ای جای خاص خودش داره و باعث تمیزی و شادابی روحیه دانشجویان شرکت کننده میشه – در زمانهای گذشته دانشجویان هفته ای یک بار برای خلاص شدن از یکنواختی و ایجاد تنوعی در برنامه هاشون مراسم جر دادن داشتن که خوب الان به خاطر تورم و خارج شدن از زندگی غار نشینی کمتر از این مراسم دیده میشه و تقریبا" به منسوخجات پیوسته . مراسم به صورت خیلی ناگهانی و پنهانی شروع میشد به این صورت که زیر پوش و یا پیراهن همخونه ای عزیز جرانده* میشد و به محض روی دادن چنین اتفاقی همگی باید خودشون آماده جریده* شدن میکردن و آروم به کمک دوست دیگر جرانده* میشدن و در اینجا دوستانی که مقاومت میکردن غیر از هدف اصلی که پیراهن و معمولا" زیرپوششون بود جاهای دیگرشون هم مورد تجرید* قرار میگرفت و منجرد* میشد ( * صرفهای مختلف جـــر بر وزنهای مختلف )
- مراسم قبل از خواب که بعضی وقتها جلو خواب گرفته و یا آسیبهای جسمی خطیری در پی دارن . ( منظورم همون بالش بازی و یا نمونه غیر انسانی اون به وجود آوردن چندین طبقه انسانی و یا لحاف تشکی بر روی اولین نگون بختی که خوابش ببره )
- ضبط و نوارها و سی دیهای مختلف خوانندگان هم که از نون شب واجب تره .
- حرکات موزونی که گاها" به صورت سمبل در اومده و داخل کلاسهای درس هم نمایان میشه .

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- نمرات درخشان
- سوز عاشقی
- سینه ای پر آه و پردود
- لباسهایی مستاجر*
- لوازم منزلی که گویای وقایعی تاریخی هستند که در طول این دوران به سرشون اومده از قبیل سوراخهای فراوان و دور سوخته به خاطر زغال قلیون ، رنگهای زرد آثار چای و آبهای مخصوص مراسم ، موهای فراوان به علت ریزش شدید موها و پشمونجات
- اعضا و جوارحی مصدوم به علت درگیریهای مختلف
- فراگیری آشپزی مخصوصا" از نوع ماکارونی و پلوتن ( تن ماهی + برنج)
- زخم معده
- بی خوابی مفرط و جغد گونه
- گوش گرفتگی ( طرح بنفش )
- مرض شست گرفتگی ( به علت تعدد اس ام اس )


از دید دانشجویان دختر بیکار :

- مخارج شهریه و خورد و خوراک با ددی جون
- چقدر زندگی بدون آقا بالا سر خوش میگذره
- دختران دائما" غیبت میکنن ولی همیشه در سر کلاسها حضور دارن .
- نوشتن جزوه مهمترین کار و حضور در کلاسها مهمترین وظیفه در داخل دانشگاهه ( خدا داند چرا ؟! )
- فراگیری پیشرفته مهمی به نام آمار گیری که در این زمینه مطلب فراوان است و چندین روز اندر مزایای آمار و آمارگیری در دختران به شخصه میتونم مطلب بدم . فقط همین بگم که سرعت پخش آمار از سرعت نور بالاتر هست و کافیه یکی از پسران کلاس پاچه شلوارش پشت کفشش گیر کرده باشه ، تا مستخدم خوابگاه متوجه این امر مهم میشه و دلایل پیدایش و رخداد چنین اتفاقی در میزگردهای شبانه مطرح میشه و نتیجه آخر اینه که پسرک عاشق یکی از دختران اون جمع هست .

- تفریحات سالم : میزگردهای شبانه پیرامون پسرهای دانشگاه - گذراندن کلاسهای آرایشگری و گریم – طراحی لباس و ابداع مد – آشنا شدن با قلیون و طریقه چاغ نمودن و کا دود کردن آن – سر کار گذاشتن پسرها – نقاشی کردن در جزوات و تزئین آنها جهت اهدا به نیازمندان !! – جستجو و تحقیق در علل کنشهای متفاوت پسران – آموزش رذالت و شیطنتهای پسر کش – تمام تفریحاتی که پسران انجام میدن در میان دختران هم رایج شده و کافیه یک دور تفریحات پسران مرور کنین ، با این تفاوت که در دختران آخرش همیشه به گیس و گیس کشی منجر میشه - آشنا شدن با انواع خوراکهای سرد ( فست فود ) و کافی شاپهای شهر – هفته ای هفت شب شرکت در تولد هم اتاقیها – جمع آوری شماره پسرها و ملغب شدن به 118 – تک زنگ زدن بی موقع و شبانه به گوشی پسران – اونهایی هم که خیرخواه هستن برای اینکه دوستشون صبح برای کلاس بیدار کنن تا صبح پلک رو هم نمیذارن – شرکت در تمامی تورهای سیاحتی ، زیارتی ، علمی و تخیلی دانشگاه .


عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- فراگیری هر نوع آرایش و مد لباس
- تغییر قابل توجه از لحاظ ظاهری نسبت به بدو ورود به دانشگاه
- کم آوردن حافظه گوشی جهت درج اس ام اس و شماره دوستان
- تغییر ماهیت از یک دختر آروم به دختری شیطون و بازیگوش
- یادگیری انواع مهارتهای شوهرداری و شوهر فراری
- آشنایی با موارد برخوردهای اجتماعی و معضلات رفتاری
- شکست در عشق
- خیلی وقتها هم متاهل شدن یعنی رسیدن به هدف اصلی و والای دانشگاه
- گوش گرفتگی و شست گرفتگی
- زخم معده و پاشنه پا و ماهیچه های دوگانه فک


دانشجویان شاغل ( دختر و پسر فرقی نمیکنه )


- این جیب اون جیب کردن و دویدن برای جور کردن هزینه بالای شهریه
- دنبال رفع تداخل کلاسها و ساعات کار
- گرفتن پاچه اساتید جهت منعطف کردن آنها ( به خاطر اینکه اگه غیبتها زیاد شد حذف نکنن )
- واکس زدن کفش کارفرما به خاطر دادن مرخصی تحصیلی
- انجام دادن هر گونه کارهای محیر العقول برای مشتری و ارباب رجوع ( به خاطر اینکه نپره)
- گرفتن جزوه از هر کس و ناکسی و کپی کردن آن
- برو سر کار ، بیا کلاس ، وسط کلاس زنگ میزنن بیا سر کار ، اگه شد برو خونه ، کلاست دیر شد ، کلاس ، کلاس ، بسه برو خونه بخواب ( با این اوضاع بنزین ... )
- سرو وعده های غذایی یا ممکن نمیباشد و یا در بین کلاسها یا در بین راه به صورت ضربتی صورت میگیرد .
- خوابیدن در سر کلاس
- فکر پاس کردن چک ، جواب دادن به مسئول ، راه انداختن مشتری و ... به جای تمرکز روی درس !!
- فکر درس ، تمرین ، پروژه ، میانترم ، پایانترم و .... به جای تمرکز در کار!!

عواید و دست یافتهای این گروه در طول و آخر ترم :

- سر گیجه و موج گرفتگی
- کارت سوخت خالی
- پس انداز منفی و هجوم اقساط
- مدرک
- یک مشت جزوات درهم و برهم که چیزی از توش در نمیاد
- افت شغلی
- زخم معده و لاغری مفرط و چشمانی گود و چهره ای زرد
- کلکسیونی از پاچه اساتید و مسئولین محترم
- کوهی از دیون که تا سالیان دراز باید حملشون کرد
- فراموش کردن هرگونه تمایلات و هنرهای قدیمی و بی میل شدن جهت ادامه آنها
- کم شدن روابط دوستانه و خانوادگی در حد طرد از اون جمع


جیگر آدم خون میشه برای این قبیل دانشجویان . کیه که به دادمون برسه ... ( عضوی از دانشجویان شاغل )

در مجموع دانشجویی مثل پس گردنی و یا تو گوشی میمونه که هم میتونه از خواب بیدارت کنه و هم میتونه بهت آسیب برسونه این خود ما هستیم که انتخاب میکنیم .

به امید موفقیت تمامی دانشجویان ایرانی در هر کجای دنیا که هستن..
+ نوشته شده توسط الف در پنجشنبه 1 دی1390 و ساعت 21:54 |

 

‹‹ خاطرات يك روز يك دانشجوي بدبخت ››

 

سلام. امروز مي خوام بلاهايي رو كه فقط يه امروز سرم اومد رو براتون تعريف كنم بلكه دري به تخته اي آهني چيزي خورد و دل مبارك بعضي ها واسه اين فلاكت مستوري بر ما سوخت و آهي از نهان پاكشان در پيشگاه خدا دست ما رو گرفت ( و ديگه از اون حرفاي آخي خدا شفاش بده و اينا كه خيليا از ما وارد ترند).

ديشب طبق آخرين قراري كه با ساعت كوكي اتاقم بسته بودم قرار بر اين شد كه امروز ساعت 6 بيدار شم و تا 6 و اندي ورژن جديد برگ هاي غار نشينان را بر تن كنم و قدم زنان در اين هواي زيباي نسبتا ( براي تاكيد كلمه نسبتا دوبار خوانده شود)  آفتابي به سوي ايستگاه اتوبوس روانه گردم.  خب از اونچا هم بعد از 1 ساعت نيم  كار و تلاش مضاعف راننده زحمت كش اتوبوس هاي درون شهري  به دانشگاه بسيار بسيار آبادمون در پشت گاوداري نمونه  كشوري  مي رسيدم.

نمي دونم من سر قولم نموندم يا ساعت نارنجي اتاقم. به هر حال ساعت 7و 35 دقيقه با صداي وحشت زده برادرم با اين عنوان كه ديگه ايندفه رو حذف واحد ميشي الهام..... چشمان مبارك را گشوديم. خب طبيعتا اولين كاري كه به ذهن هر بني بشري در اون لحظه ميوفتدافتادن به پاي برادر و خواهش و التماس كه برادر نازنين و بهتر از جانم  مرا با سرعت نور به دانشگاه برسانم. خب ما هم بني بشر بوديم و طبق سنت بني بشري اين حركت عاقلانه را از خود نشان داديم. در ساعت 8 و 5 دقيقه پس از طي كردن خيابان هاي شهر كه البته طي خوبي هم نشد و بعضي از سرعت گيرهاي محترم شهر را با قاعده پرواز و بعضي از پيچ هاي نسبتا محترم تر شهر را با قاعده دستي (نه يك دست بلكه دو دستي) گذرانديم.

خلاصه سرتونو به درد نميارم كه با كلي ترس مستوري و دوندگي بلاخره همراه با شخص شخيص استاد ادبيات وارد كلاس شدم.

بعد از باز شدن يخمان در كلاس   استاد سوالي مطرح كرد كه انصافا اينجانب از آنجايي كه دانشجوي نمونه اي هم هستم به اين سول پاسخي بس زيبا دادم. استاد كه از ما روي گردان شده بود پاسخ درست را از يكي ديگر از دوستان دانشجو پرسيد. خب من هم براي آنكه ريايي كرده باشم گفتم ‹‹استاد منظور من هم همين بود›› كه دوستان هم لطف كردن و لبخندي جهت يادبود به ما هديه دادند.

گذشت و اين چند خط بالا دوباره برايم باز پخش شد كه اين بار با هداياي گران قدر تري مورد تشويق حضار قرار گرفتم. استاد هم با لحني بسيار شيرين فرمودند كه وقتي ادبياتت  را حذف كردم.... ( ديگه خودتان بهتر از هر كسي با ادامه اين ممعقوله آشنا هستيد).

ساعت كه به پايان رسيد طبق معمول هر دانشجوي نمونه اي همچون من به استاد رجوع كرده و مقداري بادمجان را دور ظرف استاد چيده و از آن طلب حلاليت نمودم.

ساعت بعد خوشحال و شادمان سر كلاس زبان گوياي انگليسي رفتم. استاد هم كه ديد جمعيت دانشجو امروز شاد هستند... مار ا از فيض خود بي نصيب نگذاشتند و شروع به نوشتن آمار نمره اي امتحان هفته پيش كردند. خب خوشبختانه كلاس ما (از 2 نمره) هيچ نمره اي بين 0 تا 5/0 نداشتند كه اين باعث سرافزاري و پز ما به ساير دانشجويا مي گرديد. 8 نفر نيز براي 5/0 تا 1 يادداشت فرمودن كه خب من در زمره اين خيل 8 نفره محسوب مي شدم. 16 نفر در رده 1 تا 5/1 و خب 31 نفر نيز يه جمعيت سبز 5/1 تا 2 پيوستن. اگر بخوام سرتون رو به درد نيارم بايد بگم كه با كلي چيدن مجدد همان بادمجان هاي معروف در دور قاب اساتيد بهتر از جان... توانستم خود را از گروه 8 نفره جدا و به زور به گروه 16 نفره بكشانم.

تازه به فكر كشيدن نفسي راحت افتاده بودم كه يكي از برادران بزرگ كلاس براي نطق مقدار كوتاهي سخنراني  خود را به سكوي پاي تخته كلاس رساند. نا گفته نماند كه ايشان نيز مرا از هداياي ويژه خود بي نصيب نگذاشتند و مقداري متلك بسته بندي شده را به طور نا محسوس نثارم كردند (البته نثار من نه   نثار مدير سايت ) و كارم را به اعمال قانون كشاندن. ما هم كه ديديم اوضاع كم از زاييدن گاو مش حسن نمي آورد   طبيعيش كرديمو به روي مبارك خويش نياورديم كه متلك ها دارد مستقيم بر فرق مبارك اينجانب فرود مي آيد.

پس از اتمام اين معركه سياوشي كه البته من در آن همچون سياوش سياوش هم نبودم در ساعت 12 همراه گروه پاكسازي به سمت سلف روانه گشتم.

پس از سفارش  يه ساندويج مصيبت  دست درون كيف كرده و به اين نتيجه رسيدم كه عجله صبح كار خود را كرده و اينجانب كيف پول مبارك خود را فراموش كردم. خلاصه با ياري دوستان و دعاي خير آشنايان و غيره و ذالك اين مصيبت عظيم را نيز از سر گذراندم. اما انگار داستان به اينجا ختم نمي شد.

حال كلاس رياضيات داشتيم و من نيز دوباره آويزان استاد شده بودم كه استاد به دلايل بسيار مهم فلان و بهمان اگر ميشود كه امروزه رو امتحان نگيريد . كه خب البته همه در جريان هستند كه پاسخ استاد جماعت بدين درخواست عاجزانه چيست.

آقا سرتون رو به درد نيارم.... اگر مي خواستيد از نوشتن اسمم هم چشم پوشي كنيد بايد بگم كه برگمو كاملا مانند دلم پاك و طاهر و بدون ذره اي رد خودكار به استاد تحويل دادم. تا به خود جنبيدم كه آخيشو از اين قبيل راحتي ها   استاد شروع به توضيح برگه هاي هفته پيش كرد. نميدونم اين استاد چه پدر كشته گي اي با بچه ها داشت كه نمرات را به ترتيب از 20 به پايين به دانشجويان آگاه و شناس دانشگاه تحويل داد. اولين نمره و بالاترين 20 بود كه براي آنكه ريا نشود استاد به آن 15 داده بود خب چون نمي خوام شما رو ضايع كنم بايد بگم كه پيش بيني اكنون شما درست است و استاد آخرين برگه دستش را با عشق به اينجانب تقديم كرد. من هم كه چشم مباركم به 0 برگم افتاد طبق يك سنت نانوشته دانشجويي به خود دلداري دادم كه انشا الله بزرگ مي شوم و يادم مي رود (نمي دونم چرا الان هركاري كه ميكنم بزرگ نمي شود كه يادم برود كه اي كاش استاد حداقل براي هدر كردن جوهر خودكارمم شده يه 25/0 را برايم رقم ميزد و دست و دل بازي به خرج مي نمود). خلاصه دوستان نيز مرا ياري نموده و با خنده هاي خود سعي در هرچه بيشتر شاد كردن دل من گشتند و كم كم در مشيت دوستان روانه ايستگاه اتوبوس درون شهري خود شده و به سوي خانه روانه گشتم. چشمتون روز بد نبينه كه در همين اثنا در ميان انبوه جمعيت كنسرو شده در داخل اتوبوسمان   متوجه آن شدم كه يك سري از دوستان بهتر از جانم سوالات رياضي را داشته و ما را در خماري آن گذاشته بودنند. خلاصه از همه اين بدبختيا كه بگذريم و  از تمام اين الطاف الهي چشم پوشي كنيم امروز روز پر خاطره (پر مخاطره ) اي رو سپري كردم.

اين بود انشاي من كه البته در حين تايپ آن يك ناخن خود را نيز فدا كردم.

 

 

(هم اكنون متوجه آن شدم كه بلاگفا نيز حق بزرگي خويش را برايم تكميل كرده و قطع تشريف دارند و مرا در گذاشتن اين مطلب براي امروز ياري نمي كند و بايد فردا مطلبو پست كنم. خودتون افعال اين مطلب گرانقدر را به  گذشته يعني ديروز بازگرداني كنيد)  

+ نوشته شده توسط الف در دوشنبه 23 آبان1390 و ساعت 15:30 |

به مامانم میگم:نمیخای واسه ما آستین بالا بزنی؟میگه:پسرم زن میخوای؟گفتم : پـَـ نـَـ پـَـ گفتم آستیناتو بالا بزنی با هم مچ بندازیم ببینیم کی قوی تره

***************************

رفتم تو ماهی فروشی به فروشنده می گم :آقا یه ماهی قزل آلا بدین.میگه : واسه خوردن میخای؟میگم: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم واکسن هاری و کزازشو بزنم و برم

***************************

با دوستم رفتیم کشتارگاه میگه:اه اه اینجا چه بوی گوسفندی میاد.گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ میخواستی بوی اش رشته بیاد.

***************************

به بابام میگم :بابا پول داری؟میگه پول می خای؟میگم : پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم ببینم اگه پول نداری بهت بدم که وختی رفتی خونه جولو زن و بچت شرمنده نشی

***************************

تو اوتوبان گشت نا محسوس یه ماشینو گرفته بود.راننده ماشینه به پلیسه میگه :می خای جریمم کنی؟ پلیسه میگه: پـَـ نـَـ پـَـ بادو تا همکارام میخاستیم حکم بازی کنیم یه یار کم داشتیم گفتیم مزاحم شما بشیم


                                               *********************

دوستم زنگ زده موبایلم میگه ممد پول داری یه خورده بهم بدی؟ بهش میگم: بیا عابربانکم رو بگیر برو.

میگه: توش پول داری. گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ گفتم تو خونه نشستی دلت گرفته / گفتم بدم بری یه دوری باهاش بزنی!

***************************

به مامانم میگم فردا می خوام روزه بگیرم مامانم میگه سحر صدات کنم؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ مدونا رو بیشتر دوست دارم، مدونا صدام کن!!!

***************************

دیشب رفته بودم خونه خواهرمینا ، دختر خواهرم یه نقاشی رو بوم کشیده بود خیلی قشنگ گفتم خودت کشیدی ؟ گفت پـَـ نـَـ پـَـ دادم پیکاسو بکشه جوونا هم خودی نشون بدن

***************************

رفتم خونه دانشجویی یکی از دوستام داشتم یکی از ظرفای چرب مورچه زدشو می شستم اومده بالا سرم میگه ای وای چی کار می کنی داری ظرف و می شوری؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ مورچه ها هوس آب تنی کرده بودن آوردمشون حموم!

***************************

دوستم گفت: اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟ گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه

***************************

داییم ما رو برای یه پک قیلون دعوت میکنه باغ سیب مال بکی از رفقاش.. مامانم میگه حالا میخواین قیلون بکشید؟؟؟؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ اومدیم سیباشونو دستمال بکشیم!

***************************

واسه دوستم عکس ایمیل کردم زنگ زدم میگم فرستادمش واست . میگه یعنی الان تو ایمیلمه؟ پـَـ نـَـ پـَـ الان دم در خونتونه ولی دستش به زنگ نمیرسه درو بزن بیاد بالا

***************************

ممیز ایزو اومده رفته تو سالن تولید کنار دستگاه تراش از اپراتورش میپرسه شما تراشکارین؟ پـَـ نـَـ پـَـ مدیر عامل اوقات بیکاریش میاد کمک بچه ها

***************************

مامانم زنگ زده میگه کجایی؟گفتم با بهروز رفتم بازار گفت:بهررز رفیقت؟؟ پـَـ نـَـ پـَـ سس مایونزه بهروز

                                                ********************


هواپیما تو قلب آسمون موتورش آتیش گرفته، خلبان گفته داریم سقوط میکنیم.میکه یعنی سقوط کنیم زندگیمون تموم میشه؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ می یفتیم تو یه جزیره و سریال لاست رو میسازیم

***************************

میگم رسیدی خونه زنگ بزن،میگه تلفن کنم؟،میگم پـَـ نـَـ پـَـ زنگ خونه بغلی رو بزن در رو

***************************

کمیته انظباطی دانشگاه خواسته رفتم تو میگه شما دو ترم تعلیق خوردید اعصابم خورد سرمو انداختم پایین دارم لبمو میخورم میگه ناراحت شدید؛ پـَـ نـَـ پـَـ خوشحال شدم دارم فکر میکنم چجوری این لطف شما رو جبران کنم

***************************

یکی تو دانشگاه ازم پرسید ورودی چندی؟ گفتم85 همچین با تعجب گفت پس ترم اخری گفتم پـَـ نـَـ پـَـ ترم اولم ولی از آخر اومدم شروع کنم

***************************

دیشب شام املت داشتیم خواهرم توش رب زده بود با گوجه و ... سر سفره مامانم گفت بهش رب زدی مزه گوجه رو از بین برده
خواهرم گفت مگه گوجه هم مزه داره؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ گوجه رو واسه قشنگی غذا می زنن که تو غذا ها رتبه بیاره!!

***************************

رفتیم یه باغی دزدی من از درخت رفتم بالا دوستم میگه رفتی گردو بچینی؛ پـَـ نـَـ پـَـ گنجشکم رفتم آشیون بسازم. یه دفعه گفت وای صاحب باغ داره میاد بهش میگم حالا تو فرار میکنی ،میگه پـَـ نـَـ پـَـ منتظر میمونم تو آشیانتو بسازی

***************************

لباس خریدم . کارته عابرمو گذاشتم رو میز میگم 2015 . میگه رمز کارتته.؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ تلفنمه . شب زنگ بزنی لاو بترکونیم !

دوستم روزنامه دستشه میگم صفحه جدولشو بده من میگه میخوای حلش کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام از رو چیدمان جدولش محوطه باغ طراحی کنم

***************************

یه یارو لبه پشت بوم یه ساختمون 12 طبقه واستاده بود و میخاست خودشو بندازه پایین. بهش میگن میخای خود کشی کنی؟میگه: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم ماشینمو پارک کنم

***************************

رفتم کفش بخرم یه کفش پوشیدم خوشم اومده میگم همینو میخوام فروشنده میگه اون لنگشم بدم میگم پـَـ نـَـ پـَـ بده پسر حاکم پیدام کنه

***************************

یه شب یه یارو که نقاب زده بود با تفنگ جولوی یه دختره تو خیابون رو میگیره.دختره میگه:میخای پولامو بدزدی؟یارو میگه: پـَـ نـَـ پـَـ اومدم بهت پیشناهاد ازدواج بدم .چون دیر وقت بود گفتم مزاحم خانواده نشم

***************************

بن لادنو تو هواپیما دستگیر میکنن تصمیم میگیرن همونجا پرتش کنن بیرون میگه حالا پرتم میکنین پائین ؟ پـَـ نـَـ پـَـ جای انوشه انصاری میفرستیمت دور زمین یه حالی بکنی

***************************

یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم ... دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نـَـ پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی

2تا ماشین جوری به هم زده بودن که هیچی ازشون نمونده بود پلیس اومده میگه مشکلی پیش اومده!!!! پـَـ نـَـ پـَـ زدن به هم ببینن این استاندارد ایمنی که شرکت استاندارد جهانی میده درسته یا نه

***************************

به همسایم میگم جارو برقی دارید؟ میگه جاروبرقی می‌خوای؟ پـَـ نـَـ پـَـ می‌خواستم چک کنم اگه ندارید براتون بخرم.

***************************

پیرزنه ، زنگ زده خونه ... میگه مامان تشریف دارن؟ ، میگم کاریشون داشتین؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ به این بهونه میخواستم با خودت بیشتر آشنا شم... امروز کی وقتت آزاده ؟

***************************

به مامان بزرگه میگیم ممکنه شب دیر بیام خونتون،.. شبا پشت در میندازی ؟ میگه پـَـ نـَـ پـَـ چار تاق باز میذارم برام بخونی پشت در و ننداختی نه نه با خوب و بدم ساختی نه نه ...

***************************

زنگ زده بهم میگه آهنگ پیشواز گذاشتی؟ پـَـ نـَـ پـَـ گروه ارکستر اوردم برات زنده اجرا کنن خودمم دارم میخونم

***************************

خانمم را بردم اتاق عمل سزارین،ماما میپرسه برای عمل امدید؟ پـَـ نـَـ پـَـ امدیم نوزادان را ببینیم یک خوشگله شو برای اتاق خوابمان انتخاب کنیم؟!

***************************

یه مرد با ریش وپشم دراز و لباس مندرس کنار خیابون وایستاده داداشم میگه این گدائه؛ پـَـ نـَـ پـَـ کارل مارکسه اومده ببینه کارگران جهان با هم متحد شدن یا نه

***************************

تو باغ وحش یه مار پیتون دیده میگه این مار؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ نخ دندون رستم که سیمرغ با قدرت جادویی بهش جون داده.

***************************

زنه دوقلو زایده...پرستاره یکی از بچه هارو میبره براش....زنه میپرسه:اون یکی هم میارین؟؟؟پرستاره گفت: پـَـ نـَـ پـَـ فعلا اینو ببرین استفاده کنین...ده روز بعد از فعال سازی اون یکی هم پست میکنیم درِ خونتون

***************************

زنگ زدم تاکسی تلفنی میگم کد 89 هستم ماشین دارین ؟ میگه بله میخوایین؟ میگم پـَـ نـَـ پـَـ میخواستم بگم خوش به حالتون که ماشین دارین ما نداریم

 

طرف اومده تو شرکت که کلی روی در و دیوار آرم و پوستر بیمه س میگه ببخشید اینجا شرکت بیمه س ؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ نونوائیه الان خمیر تموم کردیم !

***************************

نیم ساعته تو خیابون دنباله دخترم .میگه میخای شماره بدی میگم پـَـ نـَـ پـَـ شبیه مایکل اسکوفیلدی دارم تعقیبت میکنم به سیلا برسم

***************************

بهش میگم اگه بتونی میری اونور یا اینجا می مونی؟
میگه خارج از کشور؟ پـَـ نـَـ پـَـ اتاق بغلی رو میگم!

***************************

سر صبح داشتم نرمش میکردم بابام پرسید داری نرمش میکنی. پـَـ نـَـ پـَـ قر تو کمرم فراوونه نمیدونم کجا بریزم

***************************

تو مراسمِ تیرباران میگه می خوان بکشنش؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ واسه آبکش کردنِ برنج عروسی، آبکش کم اومده!!!رفقای با مرامِ داماد دارن آبکش می سازن

***************************

به بارومیگی افتابه داری؟میگه براخونه می خوای؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ براقالب کیک جشن تولد بابام می خوام،اخه سنتی دوست داره.

***************************

میگه سوسک؟
میگم پـَـ نـَـ پـَـ شاه زادس جادوگر بی رحم اینجوری طلسمش کرده.
خندید و گفت بکشمش؟
گفنم: پـَـ نـَـ پـَـ تا من و شاهزاده اسبارو زین می کنم پاشو آذوقه جمع کن بریم به جنگ جادوگر طلسم بشکنیم این شاهزادرو نجات بدیم

رفتم پادگان فرمانده دید گفت تو سربازی ؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ ماشین شهرداریم اومدم شمارو ساعت 9 ببرم

***************************

به مامانم میگم من سحری هم نخوردم خیلی گشنمه
میگه یعنی افطار میخوری ؟ پـَـ نـَـ پـَـ نمیخورم ببینم من بیشتر طاقت دارم یا شتر تو صحرا

***************************

بابای رفیقم مرده؟؟؟؟؟ بعد زنش میگه میخواین خاکش کنین؟؟رفیقم گفت: پـَـ نـَـ پـَـ میخوامیم باراندازش کنیم

***************************

سر کلاس راهنمایی رانندگی نشسته بودم .کلاس گرم بود و همه خیس عرق شده بودند .
به مسئول کلاس میگم : ببخشید خانم میشه کولر رو روشن کنید
میگه :گرمه. گفتم: پـَـ نـَـ پـَـ هممون از خجالت خیس عرق شدیم.

***************************

دیشب دختر خالم خیلی گریه مدکرد نمیذاشت بخوابم به مادربزرگم یه قصه براش بگو تا اروم شه گفت مثله قصه ی شاه پریون گفتم پـَـ نـَـ پـَـ قصه هفت دراکولا در شبو تعریف کن که دیگه اصلا نخوابه

***************************

توی سلمونی نشسته بودم که یکدفعه یه مرد کچله امد تو. آرایشگر با نیشخند بهش گفت: امدی آب بخوری؟ مرد گفت: پـَـ نـَـ پـَـ امدم موهام کوتاه کنی

 

 

+ نوشته شده توسط الف در جمعه 20 آبان1390 و ساعت 23:20 |

 

شرکت اپل اعلام کرده که استیو جابز، مدیرعامل سابق این شرکت و یکی از بنیانگذاران آن که اخیرا به علت بیماری کناره‌گیری کرده بود، درگذشته است.


باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای نسبت به آقای جایز که او را "یکی از بزرگترین نوآوران آمریکا" خواند ادای احترام کرده است.

کامپیوترهای مکینتاش، "آی‌فون"، "آی‌پاد" و "آی‌پد" از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت‌های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.

شرکت اپل طی بیانیه‌ای اعلام کرده است: "اپل یک نابغه بینش‌ور و مبتکر و جهان یک انسان خارق‌العاده را از دست داد."

اپل می‌گوید که جابز روز چهارشنبه از دنیا رفت. او ۵۶ ساله بود.
بنا بر گزارش‌ها، استیو جابز به سرطان لوزالمعده مبتلا بود.

مرگ جابز یک روز پس از رونمایی نمونه جدید تلفن همراه آیفون رخ داده است.

استیو جابز از ماه ژانویه سال جاری در مرخصی به‌سر می‌برد.

او در نامه استعفای خود نوشته بود: "همواره گفته‌ام اگر روزی فرا برسد که نتوانم به وظایف و انتظاراتی که از من به عنوان مدیرعامل اپل می‌رود عمل کنم، خودم اولین کسی خواهم بود که این موضوع را به شما اطلاع خواهم داد. متاسفانه این روز فرا رسیده است."

استیو جابز از بنیانگذاران اپل در سال ۱۹۷۶ بود اما در سال ۱۹۸۵ آن را ترک کرد.

وی در سال ۱۹۹۷ به اپل بازگشت و در سال ۲۰۰۰ بار دیگر مدیریت تمام وقت آن را به عهده گرفت.

تیم کوک، یکی از مدیران ارشد اپل، پس از جابز مدیرعامل جدید اپل شده است.

استیو جابز در اواخر ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ پس از یک مرخصی درمانی شش ماهه فعالیت‌های کاری خود را مجدداً آغاز کرده بود.

پزشکان در سال ۲۰۰۴ تشخیص دادند که جابز به سرطان لوزالمعده مبتلاست.

واکنش ها

باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا در بیانیه‌ای ضمن ابراز اندوه از مرگ استیو جابز نوشت: "استیو یکی از بزرگترین نوآوران آمریکا بود - آنقدر شجاعت داشت که طور دیگری بیاندیشد، آنقدر جسارت داشت که بداند می‌تواند جهان را تغییر دهد، و آنقدر استعداد داشت که آن را عملی کند."

او نوشت: "او با ساختن یکی از موفق‌ترین شرکت‌های جهان از پارکینگ خانه اش، روحیه خلاق آمریکایی را به نمایش گذاشت. او با شخصی کردن کامپیوترها و قرار دادن اینترنت در جیب ما، انقلاب اطلاعات را نه تنها قابل دسترسی بلکه شهودی و لذت بخش کرد.... استیو دوست داشت بگوید هر روز را طوری زندگی می‌کند که انگار آخرین روز زندگی‌اش است. به
کامپیوترهای مکینتاش، "آی‌فون"، "آی‌پاد" و "آی‌پد" از محصولاتی است که استیو جابز در تولید و عرضه آنها به بازار نقش مهمی داشته و از طریق این محصولات پرطرفدار، اپل را به یکی از پرسودترین شرکت‌های آمریکا و دنیا تبدیل کرده است.
همین خاطر، او زندگی را دگرگون کرد، بعضی صنایع را از نو تعریف کرد، و به یکی از نادرترین دستاوردها در تاریخ بشر دست یافت: او شیوه دیدن جهان برای هر یک از ما را عوض کرد."

اوباما با لورن همسر آقای جابز و خانواده او ابراز همدردی کرد.

بیل گیتس بنیانگذار مایکروسافت از رقبای بزرگ اپل نوشت: "جهان به ندرت شاهد کسی با این همه تاثیر است. تاثیر کارهای او تا نسل‌ها احساس خواهد شد. برای کسانی که مثل که با او کار کرده‌اند، این افتخاری فوق‌العاده بوده است."

آرنولد شوارتزنگر هنرپیشه و فرماندار سابق کالیفرنیا نوشت: "استیو هر روز زندگی‌اش رویای کالیفرنیا را زندگی کرد و جهان را تغییر داد و به همه ما الهام بخشید."

مارک اندرسون سرمایه‌گذار نوشت: "استیو بهترینِ بهترین‌ها بود. مثل موتزارت و پیکاسو، شاید هرگز مثل او زاده نشود."

استیو جابز، مردی بود که همچون سیب گاز زده اپل به نماد این شرکت تبدیل شد. مشتریان اپل در سال‌های گذشته به دیدن تصویر او در کنار محصولات جدید این شرکت عادت کرده بودند اما جای او یک روز پیش از مرگش، هنگام معرفی آخرین محصول این شرکت، آیفون ۴ اس خالی بود.
مردی میانسال که گاهی با ته ریش و گاهی با صورت تراشیده و با لباسی ساده و بی تکلف محصولات را در دست می‌گرفت و معرفی می‌کرد.

محصولاتی مانند لوح الکترونیک آی‌پد، گوشی همراه آیفون، لپ‌تاپ‌های مک‌بوک و پخش‌کننده الکترونیک آی‌پاد از وسایلی هستند که به نام آقای جابز گره خورده‌اند.

محصولاتی که در کنار فناوری برتر، با زیبایی و جذابیت خاص خود دل مشتریان را می‌ربود.

استیو جابز که متولد ۱۹۵۵ بود، پدری سوری و مادری آمریکایی داشت ولی پس از تولد به خانواده دیگری برای سرپرستی سپرده شده بود.

او در سال ۱۹۷۶، زمانی که ۲۱ سال داشت به همراه دوستش استیو وزنیاک شرکت اپل را در گاراژ خانه‌اش تاسیس کرد.

مهم‌ترین موفقیت جابز شاید هویتی باشد که برای اپل ایجاد کرد
اولین محصول آنها معمولی بود، محصول بعدی بهتر شد. 

عرضه کامپیوتر شخصی مک‌اینتاش در سال ۱۹۸۴ یک تحول مهم بود. محصولی که با ماوس کار می‌کرد و ارتباط مردم عادی را با کامپیوتر متحول کرد. 

استیو جابز برای افزایش موفقیت اپل، جان اسکالی مدیرعامل پپسی کولا را به عنوان مدیرعامل جدید شرکتش استخدام کرد. تغییری که باعث شد خود او اپل را به خاطر اختلاف‌های مدیریتی در سال ۱۹۸۵ ترک کند. 

او از اپل رفت و چند سرمایه‌گذاری دیگر انجام داد، از جمله سرمایه‌گذاری در شرکت پیکسار، تولید کننده انیمیشن داستان اسباب بازی. 

او مجدداً در سال ۱۹۹۷ به اپل برگشت تا با فکر خلاق و سخت‌گیری کمال گرایانه خود این شرکت را از زیر سایه مایکروسافت خارج کند. 

اپل در ابتدای فعالیت خود در زمینه تولید کامپیوترهای شخصی فعالیت کرد ولی آن چه که بر اهمیت این شرکت افزود، انقلاب در نحوه دسترسی مشتریان به موسیقی و دیگر محصولات چند رسانه‌ای بود. 

اپل پخش‌کننده الکترونیک آی‌پاد را در سال ۲۰۰۲ روانه بازار کرد. آی‌پاد که ۲۵۰ میلیون دستگاه از آن به فروش رفته، در کنار فروشگاه موسیقی اینترنتی آی تیونز نحوه دسترسی کاربران به محصولات هنری را متحول کرد. 

ارزش سهام اپل در ماه اوت به حدود ۳۵۰ میلیارد دلار رسید و این شرکت برای مدت کوتاهی توانست ثروتمندترین شرکت جهان شناخته شود. 

مهم‌ترین موفقیت آقای جابز شاید هویتی باشد که برای اپل ایجاد کرد. نحوه بازاریابی او باعث شد سیب گاز زده اپل از نماد یک شرکت تبدیل به نمادی از جایگاه اجتماعی طرفداران آن شود. 

استیو جابز رسانه‌ها، ارتباطات و تفریحات الکترونیک را برای بسیاری تغییر داد.

+ نوشته شده توسط الف در جمعه 15 مهر1390 و ساعت 1:44 |


Powered By
BLOGFA.COM